ملا عبد الفتاح فومنى گيلانى
220
تاريخ گيلان ( فارسى )
مىورزيدند و ساير مردم آن حدود را به مجادلت و مخالفت خواجه شاه ملك برانگيخته و تحريض نموده ، مردم خشكبجار خيانات بسيار بهخلاف حق ، در حق شاه ملك گفتند . و اصلان بيك او را مقيد فرمود . و بعد از چند روز در منزل داروغه كرده ، ملا محمد مزبور را كه به تقرير و ابواب اصلان بيك بدنام بود ، بر آن داشت كه او شاه ملك را به درجهء قتل رسانيده ، به جاى او كلانتر باشد . و او نيز از غايت حماقت و نهايت نادانى و ابلهى فريب خورده ، در رنگ عمر سعد عليه اللعنة ، دل در كلانترى كوچسفهان بسته ، قاصد قتل به ناحق شاه ملك شد و ندانست كه بادآفراه ايزدى عن قريب جزاى اين عمل را در كنار او خواهد نهاد . الحاصل ملا محمد مذكور ، به فرمودهء وزير و داروغه ، شاه ملك بيچاره را در ميان معركه ، به ضربات كارد و خنجر ، به درجهء شهادت رسانيده و به فرمودهء وزير ، جسد او را كشانكشان ، از ميان كوچه و بازار ، به كنار سياهرودبار برده ، انداختند . و اولاد و اعقاب او را مقيد و اموال او را كه بىقياس بوده ، ضبط فرموده ، چنانچه يك نفر بناى قزوينى كه با او طريقهء آشنائى داشت از مال خود به تدفين و تكفين مرحوم مذكور قيام نموده ، در مزار لالهشوى به خاك سپرد . بيت : هركس به قدر خويش گرفتار محنت است * كس را ندادهاند برات مسلمى و چون در زمان وزارت اصلان بيك ، خانوادههاى قديمى مستأصل و خراب شده ، مدت چهارده سال با نهايت قوت طامعه ، به امر وزارت اقدام داشت . بيت :